خرید بک لینک

به تکلم به خموشی به تبسم به نگاه
می توان برد به هر شیوه دل آسان ازمن

کلیم کاشانی

برچسب: دوستت دارم,دوستت دارم همسرم,دوستت دارم in english,دوستت دارم عشقم,دوستت دارم مادر,دوستت دارم خواهرم,دوستت دارم هميشه هميشه,دوستت دارم meaning,دوستت دارم گروه سون,دوستت دارم خدا, نویسنده: نگار شمس تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 12:52

هرکجای ایران را که بگردی؛ از گلستان های کاشان تا کویر یزد؛ ازطبیعت شمال تا دریای پارس هیچ کجا؛ خطه ی نیشابور نمیشود.... سرزمین شعر و عشق وشعور طلوع های کاشان بی شباهت به طلوع نیشابور نیست اما... این کجا و آن کجا ! از خدا میخواهم توفیق بده که هرچه زودتر دوباره ریه های کوچکم را از هوای نشابور پرکنم! از نفس عشق از عطر یار.....

برچسب: از کاشان تا اصفهان,از کاشان تا اصفهان چند کیلومتره,از کاشان تا یزد,از کاشان تا تهران,از کاشان تا کاناری,از توابع تاریخی کاشان,از آثار تاریخی کاشان,از تهران تا كاشان, نویسنده: نگار شمس تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 14:50

غبطه میخورم

به شال هایی که سردی پاییز را بهانه میکنند؛

دست در گردن تو می اندازند و با تمسخر به من مینگرند....

امضا_کافه چی

برچسب: نویسنده: نگار شمس تاريخ: پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت: 17:28

مظهر جام پلنگم که به ماهی بندم

وبجز ماه دل از عالم و آدم کندم...

برچسب: نویسنده: نگار شمس تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 21:43

حس دختری را دارم که پدر معتادش؛ اونو مجبور به ازدواج با یک تاجر پولدار شکم گنده ی چندشناک با سن وسالی هم قدوقواره ی پدربزرگش کرده! پس از بهره وری و به پایان رسیدن جوانی ؛ و از دست دادن دو طفل کوچکش اکنون روبه دریا ایستاده ! با صورتی مملو از چین و شکن! نفس میکشد! ذهنش به حدی که نفس هایش را درک کند؛ فعالیت میکند.... نسیم؛ دامنش را تکان میدهد و ساق های نحیف و عریانش را نوازش میدهد! اما دختر لذتی نمیبرد.... فانوس ِ تهی از نفت ؛ به دیوار کلبه آویخته؛ و هیزم ها در کنار کومه، قد علم کرده اند!

برچسب: زهر ترین زاویه ی شوکران, نویسنده: نگار شمس تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 15:04

بالاخره کنکور والبته دوران دانش آموزی باهمه ی پستی بلندیهاش به پایان رسید! انگار همین دیروز بود که با مامانم رفتیم دفتر سنجش واسه کلاسهای مشاوره.... چه روزها و شبهایی گذشت! دوران ابتدایی؛ راهنمایی؛ دبیرستان... انصافا شیرین ترین روزهای دانش آموزیم توی دبیرستان بود! اونم سوم وچهارم.... چه کارهایی که نکردیم! روزی که جعبه آژیر حریق رو شکستیم و 5دقیقه بعدش ماشین های آتش نشانی ریختن توی مدرسه و حراسون شیلنگ هارو از ماشین کشیدن بیرون و دویدن به سمت سالن آموزشی؛ و ما از پشت پنجره یک دل سیر خندیدیم دبیر تاریخ رو که از بس باهاش صمیمی بودیم با اسم کوچیک"خسرو" صداش م

برچسب: پایان فصل اول شهرزاد,پایان فصل اول گوزل,پایان فصل اول سریال قبول میکنم,پایان فصل اول پویراز کارایل,پایان فصل اول سریال شهرزاد,پایان فصل اول فریحا,پایان فصل اول روزی روزگاری,پایان فصل اول در حاشیه,پایان فصل اول کارادایی,پایان فصل اول سریال فریحا, نویسنده: نگار شمس تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 20:20

صفحه بندی